حدیث معجر
عرض سلام و ارادت بعد از مدتها یه سری زدم به وب.. دیدم خیلی از دوستان گلایه کردن چرا به روز نمیشم شرمنده ی همه دوستان..
بخاطر خیلی مسائل و شبکه های اجتماعی دیگه...
با این غزل مهمونتون میکنم سر سفره ی بی بی زینب.س
بانو برایت یک غزل ماتم نوشتم
هر بیت را با خون دل با غم نوشتم
از شبنم غم طینت ما را سرشت اند
امشب من از آن خاک و آن شبنم نوشم
تا ردِّ پای لحظه هایت را گرفتم
خون دل و اشکِ تو را با هم نوشتمدر ابتدا شعرم به قرآن اقتدا کرد
از ابتدای سوره ی مریم نوشتماز راز کاف و هاء و یاء و غصه هایت
شقُّ القمر افتاده درعلقم نوشتم
طاقت نـدارم از جسارتها بگویم
در قتلگاه.. اما نه، از مرهم نوشتم
یعنی تـو را ای ناجـی دیـن محمد(ص)
بالای نـام مــنجــی عـالَــم نوشتم
وقتی که تک تک زخمهایت را شمردم
از آنچه دیدی چـنـد تا را کم نوشتم
بـاور نمی کردم حدیث معجرت را
آن لحظه های شــوم را مبهم نوشتم
وقتی رسالت را به دوش ات می کشیدی
این قصه را چون ابرها نم نم نوشتم
آخـر به زیر آن همه بی حرمتی ها
مانند مادر قامتت را خم نوشتم............ ....
شرمنده ام بی بی ، مهاجر را ببخشید
درد دلت را گر کمی درهم نوشتم
نوشته شده در دیماه سال89
انــى مهـاجـــر إلی الله...