شهرخوب من

غزلی با زبان شیرین کهن در وصف زادگاهم...
تقدیم به همۀ اونایی که یه جورایی وابسته یا دلبسته به اونجا هستند. فکر کنم یه خورده  مبالغه سرایی شده ولی از قاعدۀ: ((احسنها اکذبها)) بپذیرید.. امیدوارم مردم صفی آباد قهرمان همیشۀ خدا٬ باخدا باشند و قدردان نعمات الهی..
 

شهر خوب من

كجا همچون صفي آباد، شهري در جهان باشد
كه در فـرهنگ و زيبايی، فـراتر از زمان باشد

ز بس خوش يُمن و با ايمان و پُر بركت بُوَد خاكش
كه دل كنـدن زخـاكش بر اهالی بس گران باشد
 
تعجـب نيست گـر دل مـي بـرد از رهگذارانش
چو سرسبز است و دائم جویبارانش روان باشد

و مثل مـردمش در هيـچ جـا پيدا نخـواهد شد
كه پهنـاي دل آنهـا كـران تـا بـي كـران باشد

خـروشانـند چـون امـواج دريـا سمت مِـيخـانه
زمـانی را كـه بـر گلـدسته هـای آن اذان باشد

بـه ظاهـر بـي نشان امـا به چـشم آسمـاني ها
زنـور لالـه هاي پَـرپَـرش چـون كهكشان باشد۱

کنارش پیـری از ذریّــۀ خـورشید مـدفـون است
همان پروانه ی عشقی که چون گنجی نهان باشد۲

به قدر هسته اي زشتي در او پيدا نـمي گردد
الهي تـا ابـد وز چـشم بـدبـين در امان باشد

عجب زيبا سرود اين شاعر خوش ذوق، شهرش را
مهاجر.. گر چه خام و عاصی و كال و جوان باشد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱* ۴۵شهید گلگون کفن

۲* امامزاده معروف به پیر فراش

غریب فاطمه

درد و دلی از زبان آقامون با ما مدعیان ظهور.. البته به زبان ترانه..

مهدیم و خون جگرم، یه عمرِ كه در به درم.
خون میکنه قلب منو،‌ صورت سرخ مادرم

مهدیم و بی یاورم ، تنها ترین مرد خدا.
به من بگید آی شیعه ها، غیرتتون رفته کجا

منم غـریب فـاطمـه، منتقـم خـون حـسین.
حالا منم كه یار میخوام، شما رو بجون حسین


آی شیعه ها چتون شده،که عین کوفیا شدین.
عهد و وفا رو نشکنید، ازم چرا جدا شدین

با اینکه تواین زمونه، خودم غریب و بیکسم.
امّـا غـم غـریبیِّ ،‌ جـدّم بـریـده نـفسم

عجب زمونه ی بدی ، هر کی به فکر خودشه.
مثل عموم یه بـا وفـا، هیچ جایی پیدا نمیشه

شبـا کنـار قـبـر بـی نشـون مــــادرم مـیـرم.
عقده ي دل وا ميكنم، درد دلامو بش ميگم

يه روز ميام و انتقام مادرم رو مي گيرم.
بجـون عمه ام قسم، دارم زغصه می میرم

آی شیعه ها بـرا فـرج ، تا می تونید دعـا کنید.
گـریه بـرای کشته ی ، بـی سـر کـربلا کنید

 

سروده شده درمهرماه۸۶  ((مهاجر))

مادر

بوسیدن دست مادرت سخت که نیست!!


بــــرخــیز بـخــوان.. انا اعطـینــا را
                           بـــر هـم بــزن آرامش این دنیــا را

با بوسه زدن به دست مادر.. امشب
تبـــــریک بگـــــو ولادت زهـــــــــرا را

(مهاجر)

هوای وصل

هــــــوای وصـــل


مریض کوی جنونم، دوای من وصل است
جواب کرده ی عشقم، شفای من وصل است

نصیب من غم هجران شد از هزاران جرم
گناه جان و دل و دیده های من وصل است

شکایتی ننمودم ز فتنه های فراق
سکوت و صبر دل و ماجرای من وصل است

دل شکـسته و غـمدیـده را کجـا ببرم..؟
سـوار مـوج جنـون، نـاخدای من وصل است

چگونه کعبه روم، بـا چه رو طواف کنم
طواف کعبه و سعی و صفای من وصل است

ز خاک کوی تو ای دوست، بر ندارم چشم
که نور چشم من و توتیای من وصل است

اگر که نیکم اگر بد، نوشته پایِ توأم
درون برزخ هجرت، جزای من وصل است

به زیر تیغ غمت ، سر نهاده ام عمری
شهید عشق توأم، خون بهای من وصل است

به روی خواهش نفسش نه
د مهاجر پای
شکسته نفس من آری، هوای من وصل است